خرید بک لینک


حرمت محرم و مقام شخصيت هاى عاشورا

حرمت محرم

محرم الحرام، ماه امر به معروف و نهى از منكر، و از بهترين ماهها براى انجام واجبات و ترك محرمات است. و رعايت بايدها و نبايدهاى عاشورا، جزئى از اصول پذيرفته شده امر به معروف و نهى از منكر بشمار مى آيد. عاشورا سر مشق يك زندگى عزيزانه براى همه كسانى است كه مى خواهند عزيز و عزتمند زندگى كنند. همانگونه كه امام حسين(ع) زير بار ذلت نرفت، تا حيات و مماتش عزيزانه و مقام بلندش به بلنداى جاودانه تاريخ جاودانه بماند، هم او كه در مقابل ظلم يزيد ايستاد و گفت،"هيهات منا الذلة" و متآثر از ايستادگى آموزگار بزرگ آزادى و آزادكى، قرن هاست كه در ماه محرم و در ايام شهادت او، ميليون ها شيعه و غير شيعيان عالم اسلام به سوگوارى و عزادارى مى پردازند. قرآن مى فرمايد: شما بهترين امّت هستيد، در صورتى که امر به معروف و نهى از منکر کنيد،"كُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ (۵امر به معروف: قرآن مى فرمايد: شما بهترين امّت هستيد، در صورتى که امر به معروف و نهى از منکر کنيد: کُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ". امام حسين(ع) در باره هدف از قيام خود مى فرمايد:"من براى احياى امر به معروف و نهى از منکر خروج کردم؛ « إنّما خَرَجْتُ بِطَلَبِ الإصلاحِ فى أُمَّةِ جَدى محمد أُريد أن آمُر بالمَعروف وَ انهى عَنِ المُنکر».

محرم حرمت دارد و وظيفه شيعه است كه حرمت محرم را حفظ كند و وظيفه مهم حفاظت از حرمت محرم، بيش و پيش از هركس بر عهده شيعيان است. به گمان من، اصلى ترين مسئوليت ما براى پاسداشت حرمت محرم، انجام واجبات و ترك محرمات است. و اين اصل مهم و اساسى محقق نمى گردد، مگر با اجراى فريضه الهى امر به معروف و نهى از منكر. امام حسين(ع) ميفرمايد:«و قال - (المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعضيأمرونبالمعروف و ينهون عن المنكر) فبدء الله بالامر بالمعروف و النهي عنالمنكردعاء الي الاسلام......."."خداوند فرموده مردان و زنان مؤمن سرپرست يك ديگرند، امربه معروف و نهي از منكر مي كنند. پس ما مي بينيم كه خداوند با امر به معروف و نهي از منكر به عنوان دو واجب آغاز كرده، زيرا خدا عالم بود كه هرگاه امر به معروف و نهي از منكر عملي شود، همه واجبات آسان مي شود، زيرا آن دو دعوت به اسلام هستند". باز در مقام بيان هدف از قيام كربلا فرمود:«همانا من به علت خوش گذراني و افراط در شادي و يا به قصد تبه كاري و ستم كاري قيام نكردم، بلكه فقط در جست جوي اصلاح در امت جدم قيام كردم، قصدم اين است كه امر به معروف و نهي از منكر بكنم و به سيرة جدم و پدرم علي عمل كنم...». امام حسين(ع)، هدف از قيام خود را امر به معروف و نهي از منكر معرفي مي كند، و مى گويد، من براى احياء دين جدم محمد(ص) و پدرم على(ع) حركت مى كنم. امر به معروف و نهى از منكر، از جمله اهم امهات دينى و ارزشى دين اسلام بشمار مى رود، و از نظر و منظر دينى، هيج معروفى معروف تر از انجام واجبات، و هيچ نهي، نهى تر از ترك محرمات وجود ندارد. در باره اهميت امر به معروف و نهى از منكر، امام على(ع) مي فرمايد:«تمام كارهاي خير و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهي از منكر نيست، مگر مانند قطرة كوچكي در مقابل اقيانوس بزرگي و از آن برتر، كلمه حقي است نزد پيشواي ستمگري.»

از أنجا كه پيرامون ادب و آداب عزادارى در محرم و ضرورت و فضيلت سوگوارى براى شهادت امام حسين(ع) و برگزارى مراسم تعزيت بر مصائبى كه بر او و اولاد و اصحاب او رفته است، بسيار گفته ايم و نوشته ايم و باز هم، هم مى گوييم و هم مى نويسيم، در اين يادداشت من مى كوشم بر"حرمت محرم" و"محرمات ماه محرم الحرام"انگشت تأكيد بگذارم. قبلاً به دوستان عاشق امام حسين(غ)، و كسانى كه عشق محرم دارند، اعم از عزاداران حسينى، وعاظ، مادحين و همه كسانى كه در محرم فعال تر نشان مى دهند، و در حقيقت متولى اصلى مراسم ها هستند، توصيه مى كنم، حرمت محرم را حفظ كنند، زيرا حرمت امام زاده را متولى آن نگه مى دارد، ما و شما، نسبت به ديگران، يعنى ديگرانى كه يا به دستگاه امام حسين(ع) ايمان ندارند و يا از همراهان سست عناصرى هستند كه به محرم و هيئات عزادارى دهن كجى مى كنند، در رعايت حرمت محرم، وظيفه اى بس سنگين بر دوش مى كشيم. و اما"حرمت محرم"، محرم يعنى ايام الله، ثارالله، دين، امامت، ولايت، حسين(ع)، زينب(س) ابوالقضل، آزادى، آزادگى ، عدالت، جهاد، شهادت و ....... و حرمت محرم يعنى بندگى، ايمان، ديندارى، شناخت، معرفت، اخلاق، صداقت، صفا، صميميت، عشق، عاشقى و ...... و كسى كه نمى تواند حرمت محرم را نگه دارد، نبايد دم از محرم بزند، نبايد مداح شود، نبايد واعظ شود، نبايد هيئتى شود، نبايد عٓلٓم و كُتٓل بلند كند، و نبايد ...... زيرا حفظ حرمت محرم و مقام امام حسين(ع) و زينب(س) و ابوالفضل، و ......... بر همه واجب و بر مدعيان عشق امام حسين(ع) و عاشقان حسينى اوجب واجبات است. و هرگونه ريا، نفاق، دورويى، تظاهر، دروغ، چشم و هم چشمى، و گفتار بى عمل، از سوى هر كس و در هر لباسى، نوعى حرمت شكنى نسبت به محرم است. در روزهاى محرم، نه تنها نبايد منكرى ديده شود، بلكه بايد معروف نهادينه شود، و امر به معروف و نهى از منكر شعار قالب واعظان گردد.

امام حسين(ع)

امام حسين(ع)، مظهر اوصاف برجسته انبياى الهى است. پيامبر(ص) او را مصباح و چراغ فروزان هدايت معرفى کرده است: «إنّ الحسين مِصباحُ الهدى و سَفينَةُ النّجاةِ». قرآن مى فرمايد: "هر کس خواهان عزّت است، عزّت در پرتو ايمان و عمل صالح پديد مى ايد". "مَنْ کانَ يريدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَميعًا إِلَيهِ يصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّيبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يرْفَعُهُ". امام حسين(ع) نيز در قيام کربلا، در پى عزّت بود و هركز زير بار ذلّت نرفت : «هَيهاتَ منِّى الذّلّة». امام حسين(ع) در روز عاشورا تمام آنچه را که در اختيار داشت و همه آنها محبوب او بود، در راه خدا انفاق کرد. و او مصداق بارز سوره فجر و صاحب نفس مطمئنه بود،"يا ايتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعى إِلى رَبِّکِ راضِيةً مَرْضِيةً؛ فَادْخُلى فى عِبادي؛ وَ ادْخُلى جَنَّتى"، امام حسين(ع) مظهر مقاومت و تسليم بود، مقاومت در برابر باطل و تسليم در برابر حق، تسليم امر و نهى الهى بود و تنها از خداوند مى ترسيد. در دعاى عرفه مى فرمايد: « اللهم اجْعلنى أَخشاکَ کَأنّى أراک»؛ خدايا! مرا آن گونه قرار ده که از تو بترسم، آن سان که گويى تو را مى بينم. امام حسين(ع) مى فرمايد:"اگر در دنيا، هيچ پناهگاهى نداشته باشم و کسى مرا حمايت نکند، من با يزيدبن معاويه بيعت نخواهم کرد". «لَو لَم يکُن لِى مَلْجَأَ وَ لا مَأوى لَما بايعْتُ يزيدُبنُ مُعاوية».

حماسه عاشورا سخت ترين آزمون براى امام حسين(ع) و آوردگاهى براى اثبات پيروزى حق بر باطل بود. به قربانگاه بُردن جوان و خردسال شير خوار، اِسکان زنان و کودکان در قلب سى هزار انسان شيفته زندگى زوال پذير دنيا، اِتّکا و اِتّکال به خداوند، حتّى در قتلگاه و در قالب نيايش عاشقانه و رضايت مندانه، و دهها آزمون دشوار ديگر، تنها بخشى از اسرار عاشورا و نمودهاى شخصيت بى بديل امام حسين(ع) است. و محرم يعنى توجّه دادن مردم به اين روز بزرگ و پايدارى و پاکى و غيرت و هويت انسانى و اسلامى در راه آن پيشواى آزاده و پيشتازى و پيش دستى در نيکيها: "فَاسْتَبِقُوا الْخَيراتِ مائدة". يعنى در خوبيها بر يکديگر پيشى بگيريد. در روايت معروفى آمده است: "بالاتر از هر نيکى، نيکى ديگرى هست؛ اما اگر که انسانى در راه خدا به شهادت برسد، بالاتر از آن چيز ديگرى نيست". اين خير بزرگ شهادت، آن چنان جلوه گرى مى کرد و مشتاقان را به سبقت از يکديگر در عرصه آسمانى نينوا مى کشانيد که تا ياران امام حسين(ع) زنده بودند، اجازه نمى دادند که يک نفر از خاندان بنى هاشم، پاى به ميان بگذارد و فرزند برومند حسين، على اکبر، در ميان بنى هاشمي ها سبقت مى گرفت و هر کدام بر ديگرى پيشى مى جستند.

همان طور که قرآن صامت از ظاهرى شگفت و باطنى ژرف برخوردار است، امام حسين(ع) نيز به عنوان قرآنى ناطق از همين شگرفى و ژرفى در ظاهر و باطن و صورت و سيرت برخوردار است و ما در زيارت ناحيه مقدّسه در اوصاف آن امام مى خوانيم: "و عَظيم السّوابق . . . ". تو داراى برتريهاى با عظمت هستي. امام حسين(ع) مى فرمايد: «خدا مى داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست مى دارم». و در شب عاشورا که امام حسين(ع) به تلاوت قرآن مشغول بود، گروهى از لشگريان پسر سعد براى اطّلاع از احوال امام و ياران از او نزديک خميه ها آمدند و ملاحظه کردند که امام با يک صورت ملکوتى و جذّاب ؛ اياتى از سوره آل عمران را تلاوت مى کند. امام حسين(ع) در ظهر عاشورا نيز در بحبوحه جنگ، نماز را به همراه يارانشان در کربلا اقامه كرد. پس چه نيكو و شايسته است كه اهل محرم و كسانى كه محرم را حرمت مى نهند و براى امام حسين(ع) روضه و نوحه و دسته و هيئت راه مى اندازند، راه امام حسين(غ) و اولويت هاى نهضت عاشورا را رعايت كنند و سيره امام حسين(ع) و نماز و قرآن را زنده نگه دارند،

امام حسين(ع) رسالت اِحياى قرآن را با پيام بلند عاشورا آغاز کرد. اين بار قرآن از حنجره امام حسين (ع) تلاوت شد و رسوم جاهليت را در هم شکست و خفقان جامعه آن روز مسلمانان را از بين بُرد و مردم را از خواب غفلت بيدار کرد. خود ايشان درباره احياگرى قرآن مى فرمايد:"شما را به زنده ساختن ايات قرآن و از ميان بُردن بدعتها فرا مى خوانم. اگر دعوت مرا بپذيريد، به راه راست هدايت خواهيد شد". اولياء الله به خاطر شناخت و معرفتي كه به ذات اقدس الهي دارند، بيش از ديگران از خدا مى ترسند و ترس از خدا يعنى تقوى و تقوى يعنى امر خدا را اطاعت و نهى خدا را ترك كردن و حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام دانستن، كسانى كه به خدا نزديكترند، نيك مى دانند كه دستورات اسمانى شوخى بردار نيست، و دين را نمى شود و نمى بايد تفسير به رأى كرد، يزيد با تفسيرهاى خود سرانه از دين جلوى حجت خداايستاد، همانگونه كه پيش از اين، خوارج، مارقين و ناكثين و قاسطين، با بدعت هاى خودساخته، در مقابل على(ع) قرأن ها را بر سر نيزه ها بردند! از امام حسين(ع) پرسيدند: "ما اعظم خوفك من ربك ؛ چه زياد از خدا ميترسي". فرمودند: "لا يأمن يومالقيامة الا من خاف الله في الدنيا". از عذاب خدا در قيامت ايمن نيست، مگر كسي كه در دنيا از خدا بترسد.»

نيز از دعاي آن حضرت در روز عرفه ميزان شناخت و ترس او را از خدا مي يابيم كه باچشمي گريان و دلي بريان پس از بيان اوصاف باري تعالي و كيفيت آفرينش جهان هستي و شخصيت شخيص خود، آنچنان خدا را در همه احوال حاضر و ناظر اعمال خويش مي داند كه گويي او را به چشم بصيرت ميبيند، آنجا كه مي گويد: «كور باد چشمي كه تو را مراقب خود نبيند و در زيان و خسران باد، بندهاي كه نصيب و بهرهاي از عشق ومحبت خود در او قرار ندادهاي». بندگي و عبادت حضرت حق جل شانه هم بستگي به ميزان شناخت و معرفت شناختى شخص نسبت به معبود دارد و چون امام حسين(ع) خدا را چنان شناخته كه توانسته او را توصيف نمايد، لذا عبادت او هم در حد بالا بوده است. اگر قران و نماز و امامت و ولايت و عدالت و عبادت و زيارت و عفاف و حجاب و اخلاق و جوانمردى، از جمله حرمت هاى محرم و جزء اصلى ترين شعارهاى عاشوراست كه هست، چرا و چگونه است كه حتى برخى از سياه پوشان محرم، حرمت محرم را نگه نمى دارند!؟ وقتى عزادارى براى امام حسين(ع) حرمت دارد و عزادار امام حسين(ع) بايد با وضو در مراسم ها و هيئت ها حاضر شود، چرا و چگونه است كه بعضاً انسان مى شنود كه بعضى از عزاداران، روضه و نوحه و سينه و زنجير و علم و كتل و ..... و احياناً قمه هم مى زنند، اما هم اينها هم ادب و آداب عزادارى و هم حرمت محرم را نگه نمى دارند!

ديندارى و جوانمردى در راه دين و و دفاع از دين و پاسدارى از حرمت محرم، بعنوان يك فريضه دينى، وجود و شجاعت مى خواهد، و يقيناً كسانى مى توانند از دين جانبدارى نمايند كه به تآسى از امام حسين(ع) داراى ارادة قوي و عزم راسخ و تصميم قاطع باشند. گو اينكه امام حسين(ع) شجاعت را در مكتب پدرش على(ع) و جدش پيامبر(ص) أموخته بود. پيامبر(ص) با قاطعيت توانست مسير تاريخ و مفهوم زندگي و معيار ارزشها را عوض كند و يك تنه در برابر همه قدرت هاي شيطاني كه مي خواستند از گفتن كلمه الله جلوگيري كنند، ايستاد و به عموي بزرگ خود كه پيشنهاد رابر او عرضه نمود كه: محمد اگر مي خواهد او را بر خود حاكم مي كنيم و اگر هدفش همسراست بهترين دختران قريش را به او تزويج مي كنيم پاسخ داد: «به خدا قسم اگر خورشيدرا در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند كه از راهم برگردم هرگز چنين نخواهم كرد، تا آن كه در راه رسيدن به هدفم جان دهم، يا آن كه خدا مرا پيروز گرداند». امام حسين(ع) هم با قاطعيت در برابر قدرت و حكومت استبدادي اموي ايستاد و بدون هيچ ترديدى اعلان كرد، من با يزيد بيعت نمي كنم.

زينب(س)

و زینب(س) نيز در مكتب امام حسين(ع) به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله كمال بندگى است، «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.» او عبادت ها و نماز شب هاى پدر و مادر را از نزدیك دیده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسین(ع) در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه كتابه وكثره الدعاء والاستغفار؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت بگیر، تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى داند كه من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تكلیف نیست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است. زینب(س) نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد(ع) فرمود:"ان عمتى زینب كانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الكوفه الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف". عمه ام زینب در مسیر كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

عفت و پاكدامنى، برازنده ترین زینت زنان، و گران قیمت ترین گوهر براى آنان است. زینب(س) درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:"ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون ملكا من الملائكه". مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه قدرت دارد، اما عفت مى ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد، ولی از آن دوری می کند، نزدیك است كه انسان عفیف فرشته اى از فرشتگان باشد.» یحیى مازنى روایت كرده است،"مدتها در مدینه در خدمت على(ع) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه زینب(س) دختر امیرالمؤ منین(ع) بود. به خدا سوگند، هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید. به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا(ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت، در حالى كه حسن(ع) در سمت راست او و حسین(ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین(ع) پیش رویش راه مى رفتند. هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا(ص) نزدیك مى شد، على(ع) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن(ع) از پدرش درباره این كار سؤال كرد، او فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند.

زینب(س) عفت خویش را حتى در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خویش پاى مى فشرد. مورخین نوشته اند:"وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها". او صورت خود را با دستش مى پوشاندى چون روسریش را از او گرفته بودند. زينب(س) تمامى آنچه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه اى برداشت كه از خانه اش به بدترین خانه حركت كرد، يعنى به اسارت رفت! و آن بانوى بزرگ بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى آورد كه"امن العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟ قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن". اى پسر آزاد شده هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت هاى آنان را آشكار ساختى!

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنكم ». از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت كنید. و زینب(س) در تمامى ابعاد ولایت مدارى معرفت، اطاعت، و فداكارى در راه ولى خود سر از پا نمى شناخت و سر آمد آدم و عالم بود. او كه با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داده بود، و خطاب به ولى خود گفته بود:"روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء"؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد. و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على(ع) فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب(س) نيز به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در كربلا به عرصه ظهور رساند. از یك سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:"وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه". لكه ننگ كشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست!؟

زينب(س) همچنين در مجلس ابن زیاد، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود و از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت بود؛ چه در دوران امام حسین(ع) و چه در دوران امام سجاد(ع) حتى در لحظه اى كه خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد(ع) نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه ها را آتش زدند ما چه كنیم؟ از این مهمتر در چند مورد، زینب (س) از جان امام سجاد(ع) دفاع كرد و تا پاى جان از او حمایت نمود. در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسین(ع) براى اتمام حجت، درخواست یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین(ع) روانه میدان شد. زینب(س)با سرعت حركت كرد، تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین(ع) به خواهرش فرمود: "او را باز گردان، اگر او كشته شود، نسل پیامبر در روى زمین قطع مى گردد. بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه ها شمر تصمیم گرفت، امام سجاد(ع) را به شهادت برساند، ولى زینب(س) فریاد زد: تا من زنده هستم نمى گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى خواهید او را بكشید، اول مرا بكشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام سجاد(ع) صرف نظر كرد.

زمانى كه ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد(ع) را صادر كرد، زینب(س) آن حضرت را در آغوش كشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى خواهى او را بكشى مرا نیز با او بكش.» ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسین بكشم، او را واگذارید. البته ابن زیاد كوچكتر از آن است كه بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلكه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب(س) جان فرزندان خویش را حفظ و آن ها را به میدان جنگ اعزام نمى كرد. در مسافرت ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن كار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شكست نیز مواجه شود. یكى از بارزترین اوصاف زینب(س) روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن(ع) نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا كرد. پس از شهادت امام حسین(ع) و در طول دوران اسارت، این صفت نیكوى زینب(س) بیشتر ظهور كرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه هاى تنگ و تاریك كوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمكده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

زينب(س)، حتى تسلى بخش دل امام سجاد(ع) بود، آن جا كه مى گفت:"لا یجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابیك وعمك". [اى پسر برادر!] آن چه مى بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.» یكى از بارزترین اوصاف انسان هاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب هاى روزگار و تلخى هاى دوران است. قرآن كریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده و پاداش هاى فراوان آن ها را یادآورى نموده است. و زینب(س) از این جهت هم در اوج كمال قرار دارد. در زیارتنامه زينب(س) چنين مى خوانيم:"لقد عجبت من صبرك ملائكه السماء"؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند. مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است. در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمك به زخم زینب(س) مى پاشد و براى آزردن او مى گوید:«كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك، كار خدا را با برادر و خانواده ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى خواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب(س) در پاسخ درنگ نمى كند و با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت مى فرمايد:"ما رایت الا جمیلا". جز زیبایى ندیدم. ابن زیاد از پاسخ یك زن اسیر در شگفت مى ماند، و از این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت ها متعجب مى شود و قدرت محاجه را از دست مى دهد.

زينب(س) در حماسه كربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى كرد و آن را نیز به كودكان مى داد. در بین راه كوفه و شام، با این كه خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند كشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین(ع) مى فرماید،"انها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله". عمه ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را كه به عنوان سهمیه و جیره مى دادند، بین بچه ها تقسیم مى كرد، چون در هر شبانه روز به هر یك از ما یك قرص نان مى دادند. او سختى ها و تازیانه ها را به جان خود مى خرید و نمى گذاشت بر بازوى كودكان اصابت كند. از صفات بارز پروا پیشگان این است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان كوچك است. امام على(ع) مى فرماید:"عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم". خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان كوچك مى باشد. سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب(س) كه خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت شده است، از شجاعت حیدرى بهره مند است. او به لبوه الهاشمیه يعنى ؛ شیر زن هاشمى لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى زند، توبیخشان مى كند، تحقیرشان مى كند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چكان آدمكشان واهمه ندارد.

در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه كشته فریاد مى زند كه آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه اى مى نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى كند، و او را «فاسق » و«فاجر» معرفى مى كند و مى گوید:"الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویكذب الفاجر وهو غیرنا". سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى ها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى شود، و بدكار دروغ مى گوید، و او غیر ما مى باشد.» و همچنین در مقابل یزید و دهن كجى ها و بد زبانى هاى او، شجاعت حیدرى را به نمایش گذارده، و چنین مى گوید:"لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقریعك واستكبر توبیخك ". اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ كردن تو را بزرگ مى دانم. هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد، تا بتواند خطبه اى فصیح و بلیغ ادا كند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند، والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این كه فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن كه دوره دیده و یا تمرین خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده، با كسانى سخن مى گوید كه نه تنها با او هماهنگ نیستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ریخته اند، با این حال صداى زینب بلند مى شود و مى گويد:"اى مردم كوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان و . . .» سخنان زینب(س) چنان بود كه وجدان خفته مردم را بیدار كرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.خزیم اسدى مى گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى گفت. و همو مى گوید: پیر مردى را در كنار خود دیدم كه بر اثر گریه محاسنش غرق اشك شده بود و مى گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان ها و زنان شما نیكوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است كه نه خوار مى گردد و نه شكست مى پذیرد. شیخ جعفر نقدى مى نویسد:"مى گویم : و این حذلم بن كثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نیكو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

زینب (س) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشیده نیست بر كسى كه در خطبه و سخنرانى او در مجلس ابن زیاد در كوفه، و مجلس یزید در شام، از روى تحقیق و درستى فكر نموده و بیندیشد، و اگر علما و بیان كننده اصول و فروع دین مقدس اسلام بگويند : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده و از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نكرده، با این كه قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است، كسى را نمى رسد كه گفتار ايشان را انكار كند و نپذیرد. اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا، در كوفه و شام آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى كه امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى كرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

ابوالفضل(ع)

اما ابوالفظل (ع)، بزرگ مردی که در فضل، کمال، فتوت، ایثار، عشق، شجاعت و رادمردی الگویی برجسته است. ابوالفضل(ع) در اخلاص، استقامت و پایمردی نمونه است و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است، سرمشق است. تاریخ روشن از کرامتهای عباس بن علی است و نام او با وفا، ادب، ایثار و جانبازی همراه است و گذشت این سالها، کمترین غباری بر سیمای فتوتی، که در رفتار ابوالفضل(ع) جلوه گر شد، ننشانده است. میلاد فرزند شجاعت ولادت نخستین فرزند ام البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون او می دید در کربلایی که در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباس علی، فدای حسین فاطمه خواهد گشت. با تولد عباس، خانه علی آمیخته از غم و شادی شد ، شادی برای این مولود خجسته و غم و اشک برای آینده این فرزند و دستان او در کربلا، عباس در خانه علی و در دامان مادر با ایمان و وفادار خود و در کنار حسن و حسین رشد کرد و از این دودمان پاک و عترت رسول، درسهای بزرگ انسانیت، صداقت و اخلاق را فرا گرفت. تربیت خاص امام علی(ع) بی شک، در شکل دادن به شخصیت فکری و روحی بارز و برجسته این نوجوان، سهم عمده ای داشت.


استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد در کمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی کامل، ممتاز و شایسته گردد. نه تنها در قامت رشید بود، بلکه در خرد، برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود. او می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده است، تا در یاری حجت خدا جان نثاری کند، او برای عاشورا به دنیا آمده بود. عباس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاک و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش ام البنین برخوردار بود. ام البنین هم نجابت و معرفت و محبت به خاندان پیامبر(ص) را یکجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیت ممتاز و مورد احترامی داشت. اینکه زینب(س) پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عباس و برادرانش را به این مادر داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می کرد و شریک غمهایش بود . از روزی که عباس چشم به جهان گشود، امام على(ع) امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در کنار خود دیده و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عباس(ع) در کنار علی(ع) گذشت، دورانی که علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته اند عباس(ع) در برخی از آن جنگها شرکت داشت، در حالیکه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان که در همان سن و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. امام علی(ع) به او اجازه پیکار نمی داد، به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هم چندان میدان شجاعت نمایی نمی داد. اینان ذخیره های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عباس(ع) می بایست جان ، توان و شجاعتش را برای کربلای حسین(ع) نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد. ایمان، بصیرت و وفای عباس(ع) آنچنان مشهور و زبانزد بود که امامان شیعه پیوسته از آن یاد می کردند و او را به عنوان یک انسان والا و الگو می ستودند. افتخار بزرگ عباس بن علی این بود که در همه عمر، در خدمت امامت، ولایت و اهل بیت عصمت بود، به ویژه نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تکیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به امام حسين(ع)، همان جایگاه را داشت که امام على(ا) نسبت به پیامبر(ص) داشت.

در آینه القاب وقتی به القاب زیبای ابوالفضل(ع) می نگریم، آنها را همچون آینه ای می یابیم که هرکدام، جلوه ای از روح زیبا و فضائل برجسته او را نشان می دهند. القاب ابوالفضل برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر کدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی جاودانه براى اوست. دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری قدر و قدرتمند مى خروشيد و مى درخشيد و ترس در دل دشمن می ریخت و فریادهای حماسی وی لرزه بر اندام حریفان می افکند. ابوالقربه (پدر مشک ) ، سقا ، قمر بنی هاشم ، باب الحوائج ، رئیس عسکر الحسین (فرمانده سپاه حسین) ، علمدار ، سپهدار ، عبد صالح ، صحب لواء و طیار از جمله القاب ابوالفضل(ع) است. مظهر شجاعت و وفا، نه شجاعت دور از وفاداری ارزشمند است، نه از وفای بدون شجاعت کاری ساخته است. راه حق، انسانهای مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار می طلبد. میدان های نبرد، سلحشوری و شجاعت آمیخته به وفاداری به راه حق و آرمان والا و رهبر معصوم لازم است و اینها همه دربالاترین حد در وجود فرزند على(ع) جمع بود.

عباس(ع)، از طرف مادر از قبیله شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علی(ع) را در کالبد خویش داشت. هم شجاعت ذاتی داشت، هم شهامت موروثی که معلول شرایط زندگی و محیط تربیت بود و بخشی هم زاییده ایمان و عقیده به هدف بود که او را شجاع می ساخت. عباس(ع) در همه عمر، یک لحظه از برادرش، امامش و مولایش دست نکشید و از اطاعت و خدمت کم نگذاشت. در تاریخ بشری، از گذشته تاکنون، هیچ برادری نسبت به برادرش مانند عباس(ع) نسبت به سیدالشهدا با صداقت و ایثارگر، فداکار، مطیع و خاضع نبوده است. وفا و بزرگواری و ادب او نسبت به امام حسين(ع) به گونه ای بود که در تاریخ به صورت ضرب المثل در آمده است. هرگز در برابر امام حسین(ع) از روی ادب نمی نشست، مگر با اجازه، مثل یک غلام. عباس (ع) برای حسین(ع) همانگونه بود که علی(ع) برای پیامبر(ص) و ابوالفضل(غ)، امام حسين(ع) را همواره با خطاب"یا سیدی"،"یا ابا عبدالله"،"یابن رسول الله" صدا می کرد. ابوالفضل(ع) جوانمردى و آزادگى را در مكتب امام حسين(ع) أموخت، هم او كه گفت: "ويلكم يا شيعة آل ابى سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً فى دنياكم". واى برشما، اى پيروان آل ابوسفيان! اگر دين نداريد و از عالم آخرت نمى هراسيد، لااقل در اين دنياى خود آزاد باشيد».

برچسب: نویسنده: آرمان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی