چرا دونالد ترامپ!؟
انتخابات رياست جمهورى در ايالات متحده به پايان رسيد و سرانجام پس از انجام يك رقابت اتنخاباتى بى اخلاق و بدنبال يك مبارزه بى سابقه، دونالد ترامپ جمهوى خواه توانست از سد هيلارى كلينتون دموكرات عبور كند و با پيروزى در اين ماراتون نفس گير، بعنوان رئيس جمهورى آمريكا وارد كاخ سفيد مى شود. در اين ميان، اما آنچه حائز اهميت بيشتر و مهمتر از مسائل ديگر نشان مى دهد، مهم نه پيروزى يك كانديدا بر كانديداى ديگر است، كه اين از طبيعت كارزار انتخابات است، بلكه مهم رشد رو به تزايد فساد اخلاقى و سقوط انسانيت انسان و به زير كشيدن اخلاق و مكارم اخلاقى در غرب است. در اين ياداشت من به امهات و چرايى و چگونگى پيروزى ترامپ بر كلينتون اشارت متفاوتى دارم.
در انتخابات آمريكا، نمايندگانى از ارباب قدرت و ثروت، براى اجابت حاجات نفسانى خود از هيچ رذيلت اخلاقى فروگذار نكردند. هواى نفس و اميال و اعمال شيطانى چنان بر تار و پود دنياى مادى آنان سايه افكندب بود كه براى تصاحب چند صباحى قدرت بيشتر و تصرف چند دلار ثروت افزون تر، دو نامزد منتخب! از دو حزب منتخب! در يك ايالات منتخب! از بى آبرو كردن يكديگر، هيچ كم نگذاشتند! از بى ادبى و بد اخلاقى و فحاشى و بى عفتى و ناسزا، تا دروغ و پرده درى و افشاگرى و ورود به زندگى خصوصى خود و ديگران، كمترين مطالبى بود كه از زبان نامزدهاى انتخابات ايالات متحده صادر و از طريق تريبون هاى جهانى منتشر شد. اكنون مردم آمريكا و جهانيان همچنان در پى دريافت پاسخ اين سؤال هستند كه دونالد ترامپ فاسد كه طبق اعلام مراكز رسمى آمريكا، هم غرق فساد اخلاقى و هم آلوده به مفاسد اقتصادى است، و مى گويند دائم الخمر و نوعاً مست مى باشد، چگونه مى تواند ايالات متحده و ديپلماسى جهانى آمريكا را اداره كند!؟
اين انتخابات، حقيقتاً نقش كارتل هاى اقتصادى و بتگاه هاى سرمايه دارى و پول محور را ثابت كرد. وقتى از يك سو، يك سرمايه دار وابسته با ريخت و پاش هاى بى حد و حصر خود و خريد رأى مردم، و از سوى ديگر بسيارى از نيازمندان بر اساس نياز مالى به يك سرمايه دار، به جاى يك انديشمند كه حتماً در ميان شهروندان آمريكايى تعدادشان كم نيست، اعتماد مى كنند و به او رأى مى دهند، معلوم است كه از دل چنان ملك و ملت قدر و قلندرى، مى بايد دونالد ترامپ معلوم الحال بر صدر بنشيند و قدر ببيند! و البته تجربه نشان مى دهد كه خروجى اقتصاد بيمار و ثروت و سرمايه لجام گسيخته چيزى جز صداى پاى بحران هويت نخواهد بود. همانگونه كه سياست بيمار و وابسته زائيده اقتصاد بيمار و وابسته است، اقتصاد بيمار و وابسته هم زائيده سياست بيمار و وابسته است و اين دو در حقيقت، زهر و پادزهر يكديگر بحساب مى آيند. سياست و اقتصاد بعنوان دو بال يك پرواز، اگر در كف با كفايت انسان هاى سالم و پاك و با اخلاق باشد، مكمل يكديگر و باعث سم زدايى و سلامت سازى جامعه و انسان مى شود، و اگر در دست افراد بى كفايت و زنگيان مست باشد، موجب فساد و فاجعه است.
اگر استعمار كهنه در پى جنگ هاى سخت و رويارويى مستقيم بود و استعمار نو به دنبال جنگ هاى نرم و حداكثر جنگ هاى نيابتى و توليد و گسترش تروريسم است، در اين عصر كه عصر و عرصه رقابت هاى اطلاعاتى و مهندسى پنهان جنگ هاى بى صدا، يعنى جنگ هاى سرويس هاى امنيتى است، دستكاه هاى جاسوسى و ضد جاسوسى در تعيين و تشخيص خط مشى هاى داخلى و خارجى دولت ها نقش بسيار مهم و مؤثرى دارند. از اين رو، به گمان من سازمان امنيت آمريكا(سيا) در به قدرت رسيدن دونالد ترامپ نقش داشته است، يعنى علاوه بر نقش سرمايه و عوام فريبى در پيروزى ترامپ، نبايد از نقش سازمان امنيت ايالات متحده غافل بود، چه سرويس امنيتى آمريكا كه در مقام انجام وظيفه ذاتى خود مى بايد مسائل سياسى داخلى و خارجى ايالات متحده را رصد كند، وقتى مى بيند مردم از دموكراتها چيزى نديدند و به نوعى تكرار را ملال آور و باعث خستگى و يآس بسيارى از آمريكايى ها مى داند، با كمك به پيروزى دونالد ترامپ، از تغيير به عنوان نوعى مسكن براى جلوگيرى از حركت فرو پاشى قدرت ايالات متحده و علنى شدن بحران هويت در آمريكا استفاده مى كند.
هيلارى كلينتون، قبل از هر چيز، ديپلماتى است كه بر اساس ديپلماسى حركت مى كرد و سياست ها و روابط بين المللى او، با رئيس جمهور اوباما خيلى متفاوت نمى بود و محققاً اگر كلينتون مى آمد، درب روى همان پاشنه اى مى چرخيد كه اكنون مى چرخد، اما دونالد ترامپ، قبل از هر چيز يك بيزينسمن است و همه چيز را از چشم تجارت و كاسب كارانه مى بيند. بنا بر اين، نگرانى جامعه بين الملل، نه روحيه تند و افسار گسيخته او، كه تأثيرات بيش از بيش لابى هاى سرمايه دارى، بويژه سرمايه دارى صهيونيستى بر كاخ سفيد است، زيرا صهيونيست و وهابيت، بعنوان دو تيغه يك قيچى، معمولاً با قدرت سرمايه خود تصميمات رئيس جمهورى ايالات متحده را تحت تآثير قرار مى دهند و اكنون كه كسى از جنس نظام سرمايه سالار سكان هدايت كاخ سفيد را بر عهده مى گيرد، پر واضح است كه فضا براى جولان سرمايه و نقش آفرينى سرمايه داران در آمريكا و روابط خارجى دولت ايالات متحده بازتر خواهد شد. و در كشورى كه سرمايه به جاى انديشه و سرمايه داران به جاى انيشمندان مى نشينند، تعريف آن جامعه همين مى شود كه رپيس جمهورى منتخبش به جاى فخر و مباهات به مقام انسان و علون انسانى و اخلاق و تمدن و تفكر، به سرمايه سالارى و برج سازى و آزار جنسى و مستى مدامش مى بالد و صد البته هم او رأى مى أورد!
براى ايران و ايرانى، چه دموكرات ها و چه جمهورى خواهان، چه كلينتون و چه ترامپ، هيچيك با ديگرى تفاوت ماهوى ندارند، بلكه به گواهى تاريخ و وقايع تاريخى، جمهورى اسلامى ايران و ايرانيان مسلمان، همچنان و مثل هميشه زخمى جنايات دولت ايالات متحده و دولتمردان دو حزب دموكرات و جمهورى خواه بوده و هستند، اما آنچه مهم و حائز اهميت بيشتر نشان مى دهد، هشيارى دستگاه ديپلماسى ايران نسبت به فعل و انفعالات متأثر از انتخابات آمريكا و سياست دولت ترامپ پيرامون جمهورى اسلامى است. بطور مشخص مسئله توافقات هسته اى و فرجام برجام كه خروجى آن تحت تأثير مذاكرات موسوم به 1+5 و تصميمات جامعه بين الملل و رأى شوراى امنيت ملل متحد بدست آمده است، نبايد با تغيير دولت آمريكا و بد عهدى رئيس جمهورى جديد، مخدوش و يا در مسير لغو تحريم هاى ظالمانه خللى ايجاد گردد. قدرت هاى جهانى و ايالات متحده در امتداد سياست هاى استعمارى خود نشان داده اند كه در معادلات سياسى و روابط بين المللى، هرچه طرف مقابل آنان از خود حسن نيت نشان مى دهد و يا احياناً عقب نشينى مى نمايد، آنان به همان نسبت، بلكه بيش از آن، به زياده خواهى هاى خود ادامه مى دهند، بنابراين جمهورى اسلامى بر اساس منشور ولايى حكمت، عزت و مصلحت، هرگز تحت تآثير روحيه جنجالى و شخصيت افسانه اى رييس جمهور دونال ترامپ قرار نخواهد گرفت.
برچسب:
نویسنده: آرمان نیکفر